تبليغاتX
لب های جذامی
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم
درود دوستان تشکر می کنم از دوستانی که در نبودن من به وبلاگم سر زدن و اینکه برای اولین پست مطلب خنده داری گذاشتم تا تلافی روزهای غیبت باشه :

یکی از علمای حوزه علمیه قم:

حوزه علمیه باید یک کانال مستقل در ماهواره داشته باشد.

این هم لیست برنامه های شبکه ماهواره ای عمامه تی وی:

ملای دانا(طنز)

 

راهکارهای انتقال خمس و زکات به بانکهای سوییس(میزگرد اقتصادی)

 

سردار زارعی و دوستان(آموزشی)

 

ارباب حقه ها(مستند)

 

نوحه های درخواستی با اجرای صادی جون (صادق آهنگران سابق)

 

آقا و خانم هاشمی(سینما اکشن)

 

این مرد با پای راست وارد دستشویی می شود (سینمای جنایی)

 

دنیای بدون صیغه (سینمای وحشت) – این فیلم برای روحانیونی که ناراحتی قلبی دارند توصیه نمی شود

 

ملا فشن با حضور برترین دیزاینر ها از نجف ، کربلا ، قم و .... با معرفی مدل مطرح جهان محمود ژیگول


+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 20:47  توسط بانوی حلبی  | 

زن ، زنان ، این کلمه ی کاملا ناآشنا در حقیقت همیشه چند کلمه را در ذهن انسان ها تداعی  می شود  : خانه داری ، سکس ، تولید مثل

ای زن ، چه گناه بزرگی به درگاه خداوند کردی که چنین سزاوار این گونه عذاب هستی.

اگر تلاش کنی به تو لغب فاحشه می دهند ، اگر در کنج خانه باشی پاک دامن ترین ها هستی

چه چیزی درون تو هست که این گونه تو را در ملافه ی حجاب می پیچانند

حق تفکر کردن را از تو می گیراند ، حق بودن را ، حق شادی را ، حق زیبایی را ، حق این که خودت باشی و...

تو را می خواهند به کدامین منطقه ی دور دست تبعید کنند که این گونه ترس در دل ها و جامعه انداختی .

صدایت را می شنوم ، صدای تپش فریاد قلبت را می شنوم....

65

مریم حسین خواه  و جلوه جواهری به اتهام همکاری با سایتهای اینترنتی که بیشتر در ارتباط با مسائل حوزه زنان است بازداشت و روانه زندان اوین شدند.این دو فعال حوزه رسانه به دلیل عدم پرداخت وثیقه های چند صد میلیونی هم اکنون در زندان به سر می برند

سالن کوچک و سبز رنگ انجمن صنفی روزنامه نگاران مثل چند سال اخیر؛ دیروز هم تنها پناه روزنامه نگارانی بود که به بازداشت این دو فعال اجتماعی اعتراض داشتند .بر در و دیوار این سالن کوچک عکسها و پوسترهائی از این دو روزنامه نگار و وب نگار جوان به چشم می خورد و همچنین نوشته هائی که نشان دهنده نگرانی همکاران برای در بند بودن آنها بود ":جلوه جواهری و مریم حسین خواه را آزاد کنید"."جرم روزنامه نگار زن چیست ؟ تشویش اذهان عمومی یا تنویر افکار "و یا "نوشتن از قوانین تبعیض آمیز تشویش اذهان عمومی نیست "

در گوشه ای از این سالن کوچک که به تدریج پر می شد .تعدادی از اعضای کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین نابرابر هم دیده میشدند. آنها با زدن چسبهائی سیاه رنگ بر لبانشان به شیوه ای سمبلیک به زندانی بودن دوستانشان اعتراض می کردند.کمپین یک میلیون امضا از چندی پیش توسط فعالان حوزه زنان شکل گرفته و هدفش بیان خواسته های مردم برای تغییر قوانین نابرابر بین زن و مرد به شیوه ای مسالمت آمیز است

 .هنوز چند دقیقه ای از شروع جلسه نگذشته بود که گوهر بیات مادر جلوه جواهری با چادر سیاه رنگش پشت تریبون قرار گرفت:. "دختر من و دیگر زنانی که در این راه گام می نهند ؛خواسته ای جز حقوق برابر ندارند.جلوه به دلیل رشته اش که جامعه شناسی است نمی تواند نسبت به مشکلات جامعه اش بی توجه باشد.من هم به عنوان یک زن بارها مشکلات زنان را لمس کرده ام "

و بعد با مکثی کوتاه ادامه داد ": نه فکر نمی کنم که حق فرزندان ما زندان باشد و همه باید حمایت شان کنند ." مادر جلوه پس از این سخنان کوتاه در حالی به صندلی اش بر می گشت که در چشمان بسیاری از حاضران در جلسه برق اشکی دیده می شد

نسرین ستوده ؛ وکیل مریم حسین خواه هم از روند حقوقی پرونده مریم سخن گفت :"در همه پرونده های این چنینی روندهای غیر قانونی مشترک دیده می شود و معمولا برای فعالان اجتماعی از هر طیف وثیقه های بسیار سنگینی صادر می شود. درحالیکه در قانون بارها تاکید شده که وثیقه مجرم باید با نوع جرم ؛ شخصیت و احتمال متواری شدن او تناسب داشته باشد "

به عقیده ستوده رقم های سنگین فعلی وثیقه ها که برای مریم حسین خواه به صد میلیون تومان هم رسیده با جرم و شخصیت این متهمان همخوانی ندارد

او با تاسف سری تکان می دهد: " دادگاه برای متهم تجاوز خانگی که منجر به تولد طفل نامشروع شده وثیقه یک میلیون تومانی تعیین می کند .حال من از شما می پرسم که آیا دوستان ما جرمی بالاتر از قتل عمد مرتکب شده اند که برای شان وثیقه های صد میلیونی می گذارند."از دیگر مواردی هم که ستوده آن را غیر قانونی می داند جمع آوری مدرک پس از بازداشت متهم است در حالیکه متهم باید پس از ادله کافی دستگیر و روانه زندان شود.نه اینکه ابتدا دستگیر شود و سپس به دنبال مدارکی برای اثبات گناه کاری اش بود

دوستان مریم و جلوه نیز در فرصتی کوتاه نوشته های این دو فعال رسانه ای را از بند زنان زندان اوین برای حاضران خواندند.نوشته هائی واضح و روشن از مصائب زندگی زنان زندانی . مصائبی که نمام توجه این دو را در زندان به خود جلب کرده است و در ادامه راهشان مصمم تر

مریم و جلوه این روزها به فکر تجهیز کتابخانه زندان و کمک به زنان زندانی افتاده اند .جلوه که به تازگی ازدواج کرده است بخشی از هدیه عروسیش را به آزادی پیر زنی که به خاطر بدهکاری 500 هزار تومانی اش در زندان به سر می برد اختصاص داده است.

در جلسه دیروز صحبت از روزنامه نگار دیگری هم شد. مریم نوربخش ماسوله که چند روزی است برای همیشه جمع دوستانش را ترک گفته و به دیار ابدی شتافته است او نیز روزنامه نگاری فعال و علاقه مند به حوزه زنان بود .

زیلا بنی یعقوب ،روزنامه نگار به هر سه ی این روزنامه نگاران اشاره کرد و از مشکلات مریم نوربخش در عرصه روزنامه نگاری حق التحریری گفت و اینکه همه روزنامه نگاران مستقل از نظر اقتصادی در شرایط متوسط و گاه بد به سر می برند و آنگاه پرسید :چگونه است که کسانی در همه این سالها این روزنامه نگاران را به دریافت کمکهای خارجی متهم کرده اند و آیا کسانی که از آنها وثیقه های صد میلیونی طلب می کنند،می دانند که درآمد این روزنامه نگاران اندک است؟

به عقیده این روزنامه نگار مریم حسین خواه و جلوه جواهری هر دو سمبل اعتدال هستند و این در مطالب و فعالیت اجتماعی شان به چشم می خورد :"اگر افرادمعتدلی همچون مریم و جلوه حق فعالیت در این کشور ندارند پس چه کسانی دارند.سیستم قضایی با زندانی کردن فعالان معتدل چه پیامی می خواهد بدهد؟آیا هرجور شده می خواهند فعالان مدنی را به سمت رادیکال شدن ببرند؟.اما خوشبختانه فعالان جنبش زنان نشان داده اند که واکنشی رفتار نمی کنند و در برابر رفتارهای تند بخشی از سیستم ،رادیکال نخواهند شد و به حرکتهای مدنی خود ادامه خواهند داد

فریده غائب؛ خبرنگار حوزه زنان نیز که سالها با مریم حسین خواه در حوزه های خبری همکار بوده است : از مشکلات انعکاس اخبار زنان در روزنامه ها گفت و اینکه حاکمیت گفتمان مردانه در حوزه زنان هم خودش را فاش می کندو نقد این گفتمان را بر نمی تابد.به گفته او خبر نگاران و روزنامه نگاران این حوزه بیش از حوزه های خبری دیگر طعم سانسور و حتی نگاه تمسخر آمیز اطرافیان را حس می کنند .اما به خاطر عشق به کارشان هرگز نا امید نشده و مصممتر به راهشان ادامه می دهند.

شهلا لاهیجی مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان نیز دیگر سخنران این نشست بود که به دستگیری این دو فعال رسانه ای اعتراض کرد ":گناه کسی که حرفهایش را می زند چیست ؟گناه دوستان ما آیا چیزی جز گفتن عقایدشان است.آیا با گفتن عقاید ذهن کسی مشوش می شود. "

آسیه امینی روزنامه نگار ؛ هم با یاد آوری اینکه چهار سال پیش در چنین روزی سران کشورهای جهان پیمان نامه گسترش جامعه اطلاعاتی را امضا کرده اند سخن گفت :"در بندهای این آئین نامه آمده است که هر کسی حق آزادی بیان و عقیده دارد و حالا این سوال را می پرسم که آیا جلوه و مریم جز این موارد را انجام داده اند و آیا زندان پاسخی مناسب به این تعهد بین المللی است ؟مسئولان باید در این زمینه به ما پاسخ دهند چون فردا معلوم نیست که چه کسانی در زندان خواهند بود.

منصوره شجاعی نیز در مقاله ای به ارائه گزارشی از چگونگی تجهیز کتابخانه بند زنان زندان اوین با ابتکار و پیگیری مریم حسین خواه و پشتبانی کتابخانه صدیقه دولت آبادی پرداخت.

محمد شریف حقوقدان؛ بهاره هدایت ازفعالان حوزه دانشجوئی و زنان ؛ فرخنده احتسابیان عضو کمپین مادرا ن صلح ؛ محبوبه حسین زاده خبرنگار حوزه زنان و همسران جلوه جواهری و مریم حسین خواه و ... نیز در جلسه دیروزچند دقیقه ای سخن گفتند و همه بارها در سخنانشان تاکید کردند که هر چه زودتر این دو جوان روزنامه نگار و وب نگار را آزاد کنید بند حق آنان نیست.

منبع:کانون زنان ایران

67

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 18:57  توسط بانوی حلبی  | 

عکس ها را یک دوست خوب قدیمی گرفته که بفهمیم که چقدر بعضی مردم واقعا فرهنگ و شعور دارند نسبت به اثار تاریخ خودشون ... لذت ببرین

34

87

76

دفترچه خاطرات بدم خدمتون...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 5:28  توسط بانوی حلبی  | 

کشورها با معانی انها هر چند همه شون نیستند ولی اون های که به نظرم جالب بود گذاشتم

1- آذربایجان: آتورپاتکان{نگهدای آتش}(فارسی)

2-آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتابی)جنوبی(لاتین، یونانی )

3-آلمان: سرزمین همه ی مردان یا قوم ژرمن ( فرانسوی-المانی)

4-اتریش: شاهنشاهی شرق(آلمانی)

5-اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان ( یونانی)

6-ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح (فارسی)

7-ازبکستان: سرزمین خودسالارها ( سغدی- ترکی – فارسی)

8-  اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)

9-افغانستان: سرزمین قوم افغان(فارسی)

10- امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)

11-اندونزی: مجمع الجزایر هند(فرانسوی)

12-بریتانیا: سرزمین قوم آنگل ( ژرمنی)

13- ایالات متحده امریکا: از نام آمریگووسپوچی دریانورد ایتالیایی

14- ایران: سرزمین نجیب زادگان(آریاییان) ( فارسی)

15-ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی)

16-بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)

17-پاکستان: سرزمین پاکان

18-جامائیکا: سرزمین بهاران

19-روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش)

20-ژاپن: سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)

21-سودان: سیاهان(عربی)

22-عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)

23-عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است

24-کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی)

25-کلمبیا: سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)

26- لبنان:سفید(عبری)

27-مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین‌ها (یونانی)

29-هلند: سرزمین چوب (آلمانی)

30-هند:پر آب (فارسی باستان)

.

.

.         34

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 5:5  توسط بانوی حلبی  | 

در مورد این پست باید اول بگم خانم زهرا اشراقی نوه ی خمینی افکاری متفاوت با پدر بزرگش داره اگر رساله خمینی را خونده باشین  نوشته که : حضور زن حرام در جامعه یا خلاف اسلام ، واینکه زن برده ی مرد ، و ورود زن به جامعه فقط اتلاف بودجه مملکتی و... خلاصه این که حتی ایشون مخالف چادر زنان در جامعه بوده  حتی به یک خبرنگار سوئدی گفته : اگر چادر به سر میکنم نه به انتخاب خودم بلکه به احترام خانواده ای است که به آن تعلق دارم. ....خیلی چیزها هست که نمیتوانم بگویم.

و در ادامه ی مطلب به خبرنگار گفته : نارضایتی حتی به میان نوجوانان و جوانان بلند پایه ترین مقامات حکومتی نیز رخنه کرده است و مینویسد که امروزه حتی نوادگان خود آیت الله خمینی بنیانگذار حکومت اسلامی نیز خطری برای ملایان ایران بشمار میروند. و در ادامه مطلب به این قضیه اشاره کرده که فراموش نکنید که پدر بزرگ من در زمان جنگ رهبر ایران بود....اگر او امروز زنده می بود فکر میکنم از رفرمهای رئیس جمهور پیشین خاتمی حمایت میکرد. احمدی نژاد برای زمان صلح بیش از اندازه محافظه کار است.

زهرا اشراقی یکی از فعالان حقوق زنان است و برای ملایان تهدیدی به شمار می رود . و اجازه نیافت که در انتخابات شرکت کند . او از نظر ملایان بیش از حد تندرو تشخیص داده شد.

از زبان خبرنگار سوئدی و جواب های زهرا اشراقی :

تماسهای برجسته فامیلی زهرا اشراقی غیر قابل انکار است. پدر بزرگ او بنیانگذار حکومت اسلامی بود و بیانات و آفیش هایی در بزرگداشت او کماکان در سراسر ایران دیده میشود. بغیر از این, نام برادر شوهر او  محمد خاتمی است و او از سال 1997 الی 2005 رئیس جمهور ایران بوده است. و همسرش – محمد خاتمی – رهبر بزرگترین حزب اصلاح طلب ایران است.

اما برای ملایان ایران او خطرناک تشخیص داده شده. و همینطور همسرش. به هیچکدام از آنان اجازه شرکت در انتخابات پارلمانی سال 2004 داده نشد. میگوید:
- تعجبی نکردم. آنهایی که اداره این کشور را بعهده دارند دست به هر عملی در ضدیت با ما اصلاح طلبان میزنند.

این ارگانی موسوم به شورای نگهبان است که نام کاندیداها را از روی لیست حذف میکند. و  لازم نبود زهرا اشراقی کار زیادی جهت برانگیختن خشم آنان صورت دهد:
- دو دلیل ارائه کردند. یکی اینکه مصاحبه ای با نیویورک تایمز انجام داده ام. و دیگر اینکه از شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل ستایش کرده ام.

زهرا اشراقی را در آپارتمانش در شمال تهران ملاقات میکنم. آپارتمانی مدرن با جلوه های هنر غرب بر روی دیوارهای آن. مبلمان منزل نقش هایی  از تولوس لایترکس رقصنده پاریسی دارد و بر روی صفحه بزرگ تلویزیون مسابقه فوتبال نمایش داده میشود. خود او دارای پوشش سنتی و سیاه رنگ موسوم به چادر بر روی لباسی به رنگ بژ است:
- اگر چادر به سر میکنم نه به انتخاب خودم بلکه به احترام خانواده ای است که به آن تعلق دارم.  من آنجور که شاید ظاهرم نشان بدهم محافظه کار نیستم. خیلی چیزها هست که نمیتوانم بگویم.

زهرا اشراقی سالها در رابطه با مسائل زنان در وزارت کشور فعالیت کرده است. اما پس از 8 سال ریاست جمهوری خاتمی رفرمیست, سال گذشته محمود احمدی نژاد محافظه کار به ریاست جمهوری رسید و تاثیرات این انتخاب بر این وزارتخانه نیز مشهود بود:
- سابقا در رابطه با مسائلی مانند طلاق و یا مواد مخدر کار میکردیم. الان از ما میخواهند که همه باید از حق چند همسری مردان حمایت کنیم.

به این ترتیب زهرا اشراقی کار خود را ترک کرد. او در آتش احقاق حقوق زنان میسوزد,  و مایل نیست در برگرداندن زمان به عقب همدستی داشته باشد.

او تشکیلات داوطلبانه ای را اداره میکند و از جمله در تلاش جهت تغییر قانونی است که زنان بر اساس آن جهت مسافرت به خارج از کشور نیازمند اجازه شوهران و یا پدران خود هستند.  اما اوضاع جهت ادامه فعالیتهای او هر چه خشن تر میگردد:
- نهاد کودکان سازمان ملل متحد یونیسف  اخیرا مایل به افتتاح کلاسهایی برای همه سازمانهای زنان بود. من با این سازمانها تماس گرفتم اما هیچکدام جرات شرکت نداشتند. اوضاع در حال حاضر یاس آور است.

 

 

rt

خبرنگار روزنامه اکسپرسن در زیر این تصویرمی نویسد:
زهرااشراقی از پدر بزرگ خود خمینی با عشق  یاد میکند, اما
ایرانیان زیادی را نمیتوان یافت که چنین احساسی داشته باشند

 

زهرا اشراقی خاطرات گرمی از خمینی دارد. آنها در نزدیک هم زندگی میکردند و اغلب با یکدیگر بودند. خصوصا در تابستانها:
- اما حیف که من آن موقع بچه تر از آن بودم که بتوانم با او به بحث بپردازم.

در گوشه ای از اتاق تصویری از دختر زهرا اشراقی, فاطمه, درکنار آیت الله خمینی بچشم میخورد:
- این آخرین عکسی است که از او داریم. او 20 روز بعد درگذشت.

فاطمه امروز 20 ساله  و دانشجوی آرشیتکتی است. پسر زهرا علی نیز 13 ساله است  و  در اندیشه سازمان فضانوردی آمریکا, ناسا.
- آنها خیلی از وضعیت ناراضی هستند. آنان میخواهند آزادتر باشند.

اینگونه بنظر میرسد که حتی نوادگان خمینی نیز در حال تبدیل شدن به سردری برای ملایان هستند.

 

از: ماتس لارشون / خبرنگار روزنامه اکسپرسن

منبع : سایت استکهلمیان

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 21:13  توسط بانوی حلبی  | 

مطلب زیر, برگردان نوشته سیروس کار, کارگردان فیلم "در جستجوی کورش بزرگ" در رابطه با فیلم "300" است که در وب سایت "پاسارگاد را نجات دهید" منتشر شده است.سیروس کار در مطلب خود در رابطه با فیلم "300" از جمله می نویسد:

"....... آنانی که در مقابل فيلم 300 بی اعتنایی پيشه کرده و آن را خيال بازی گذرائی می دانند که مردان 17 تا 24 ساله ی معتاد بازی های کامپيوتری را مورد خطاب قرار می دهد بايد در تفکر خود تجديد نظر کنند. اول فيلم اسکندر از راه رسيد، حالا فيلم 300 را داريم و لابد به زودی شاهد فيلم "نبرد ماراتن" خواهيم شد که يکی ديگر از ساخته های هرودوت درباره ی ايران باستان است".

حقایقی  در آنسوی فیلم 300
فيلم 300 ممکن است برای بسياری از ايرانيان تکان دهنده باشد اما برای کسانی که در سيستم آموزش و پرورش آمريکايي بزرگ شده اند "جنگ ترموپيل"، که فيلم 300 براساس آن ساخته شده، به اندازه ی داستان "درخت گيلاس و جرج واشنگتن" آشنا است.

داستان "جنگ ترموپيل" را هرودوت، نويسنده باستانی، که در شهر ايرانی "هالی کارناسوس" زندگی می کرد نوشته است و کتاب او، که "تاريخ ها" نام دارد، ديرزمانی نيست که جزيي از ادبيات عاميانه غربی شده است. يعنی تنها از 1850 ببعد بود که آمريکا هرودوت را به عنوان منبع مراجعه ی اصلی درباره ی تاريخ ايران پذيرفت.

قبل از 1850، مغرب زمين نظر نيکويي نسبت به امپراتوری ايران داشت چرا که تا آن زمان منبع مراجعه اصلی برای تاريخ ايران کتاب "تورات" و کتاب "پرورش کوروش"، اثر مولف يونانی ديگر يعنی گزنفون بود.

کتاب "پرورش کوروش" به برجسته کردن پادشاهی کوروش بزرگ می پرداخت اما، در اواسط قرن نوزدهم مغرب زمين درگير دو انقلاب خونين آمريکا و فرانسه برای رهايي از دست رژيم های پادشاهی خود شد و، طبعاً، از همان زمان کارزار تبليغاتی خاصی در سراسر اروپا آغاز شد که مبلغ دموکراسی بود و از هرودوت به عنوان ابزار کامل تبليغی خود استفاده می کرد.

هرودوت جزو دموکراسی خواهان محسوب می شد و به زودی عنوان "پدر تاريخ" را گرفت و از حدود سال 1850 ببعد گزارش او از "جنگ ترموپيل" تبديل به نماد کوشش مغرب زمين برای حفظ دموکراسی خود در برابر نيروهای قدرتمند پادشاهی ايران شد.

اين داستان شکلی جذاب دارد: سيصد اسپارتايي شجاع دموکراسی غربی را از دست دو ميليون و هفتصد هزار ايرانی بدنهاد نجات می دهند. اما جدا از اين اعداد خيالی، که بايد با تغيير محل مميز تصحيح شوند، اين داستان ساختگی بسيار بيش از يک شرح جانبدارانه تاريخی دارای نتايج گوناگون است.

در دو هزار ساله ی اخير "جنگ ترموپيل" قدرتمندترين وسيله ی جداسازی شرق و غرب بوده است.  و اکنون، درست در لحظه ای که شرق و غرب بايد اختلافات خود را کنار بگذارند، فيلم 300 از راه رسيده است تا شکاف بين آن ها را عميق تر سازد.

آنچه اين فيلم را نگران کننده می سازد وفور اشتباهات تاريخی در آن نيست؛ اين هم نگرانی آور نيست که خشايار، نوه ی کوروش بزرگ و عاشق همسر خويش، استر، به صورت مردی با حرکات زنانه نشان داده شده است؛ حتی اين هم مهم نيست که فيلم از کليشه ی نژادپرستانه ای استفاده می کند که در آن نقش ايرانی ها را افريقايي ها بازی می کنند و اسپارتی ها سپيد و چشم آبی و شبيه مردان رقصنده در سالن های استريپ تيز هستند. حال آنکه اين نقش ها را می توان به راحتی برعکس کرد.

نکته ی نگران کننده در اين فيلم واقف شدن به قدرت هولناک هاليوود در تغيير دادن هويت مردمان است، درست همان کابوسی که سرخپوستان آمريکايي در دوران ساختن فيلم های کابويي دچار آن بودند.

مردم غرب سخن هرودوت را کورکورانه می پذيرند و حتی نيويورک تايمز نيز از اين نابينايي مصون نيست. و ويليام. جی. راد  در تاريخ 20 آوريل 2004 درباره ی "نبرد ماراتن" در اين روزنامه چنين نوشته است:

"نبرد ماراتن شکست دولت بيرحم ايران بود که بيشتر سرزمين های جهان، از بالکان تا هيماليا، را برده ی خود ساخته بود.... يونانيان باستان هجوم آورندگان آسيايي را شکست دادند و اروپا را نجات دادند؛ امری که محققان آن را نخستين پيروزی آزادی بر ظلم خوانده اند".

آنچه حدود اين فريبکاری را از حد می گذراند آن است که حتی يک تکه سند باستانشناختی وجود ندارد که نشان دهد ايرانيان برده دار بوده اند؛ حال آن که می دانيم بنای جامعه ی يونان بر پايه برده داری کار گذاشته شده بود و حتی ارسطو هم اين کار را مجاز می دانست. ايران در آنزمان پناهنگاه بردگان گريخته از مصر، يونان، و بعدها روم بود. و اکنون فرهنگ هايي که بر بنياد برده داری ساخته شده اند ايران را امپراتوری برده دار می خوانند.

آنچه خنثی کردن تبليغات هرودوت را مشکل می سازد آن است که کتاب او مملو از واقعيت های تاريخی هم هست که عامدا با زخم زبان بيان شده اند. شايد مهم ترين مغلطه ی او عبارت باشد از کوشش برای مساوی گرفتن دموکراسی و آزادی، به طوری که در سراسر کتاب او اين دو واژه همواره معادل هم هستند؛ و مغرب زمين هم اين مطلب را به راحتی پذيرفته است.

اما دانش بنيان گزاران آمريکا بيش از اين ها بود و فريب هرودوت را نخوردند و کوشيدند با ايجاد تضمين هائی گوناگون آزادی را در مقابل دامچاله های دموکراسی آتنی محافظت کنند. حتی وينستون چرچيل گفته است که "دموکراسی بدترين شکل حکومت است اما از آن بهتر هنوز چيزی ساخته نشده".

به راستی هم که دموکراسی می تواند بهترين شکل حکومت باشد؛ اما آنچه امريکا را بزرگ کرده است بيش از آن که وجود دموکراسی باشد به "سند حقوق شهروندان" آن مربوط می شود. و اين درست همان چيزی است که به ايران باستان نيز عظمت می بخشد. دموکراسی اغلب می تواند به ديکتاتوری اکثريت ختم شود همانگونه که در آتن صاحب دموکراسی پيش آمد. يعنی جايي که در آن زنان، بردگان، و بيگانگان حق رای نداشتند.

حال آن که در ايران باستان، زنان از تساوی حقوقی بيشتر از حتی امروز برخوردار بودند، و از برده داری هم خبری نبود. و حقيقت آن که پادشاهی ايران باستان از دموکراسی آتن باستان بسا آزادتر بود چرا که ايران هم دارای "سند حقوق شهروندان" بود.

هيچ کس بهتر از خود هرودوت آزادی موجود در ايران را توضيح نمی دهد. چرا که او اگرچه آتن را مرکز آزادی می داند اما خود ايران را برای زندگی کردن انتخاب می کند؛ حال آن که گزنفون که در آتن می زيست در حسرت پادشاهی کوروش بزرگ بود.

هرودوت ادعا می کند که ايران بخش عمده ی جهان را به بردگی کشيده است حال آن که خود هرودوت نه تنها برده نبود، بلکه آزادانه در سراسر امپراتوری ايران حرکت می کرد و آشکارا آن را به نقد می کشيد.

به راستی چرا هرودوت در يونان زندگی نمی کرد؟ زيرا ايران، همان امپراتوری که او اهريمنی اش می خواند، به او آزادی می داد تا گزارش های مخدوش خود را منتشر کند. مردم خواستار آنند که در جايي زندگی کنند که حقوق خدادادشان محفوظ باشد و اين ربطی به دموکراسی و پادشاهی ندارد.

و اين کوروش بزرگ بود که برای نخستين بار اين حقوق خداداد را به صورت قانون مکتوب درآورد و امپراتوری ايران را بر پايه ی آن بنا نهاد. به همين دليل است که ايران باستان راهنمای پيدايش اعلاميه حقوق شهروندی آمريکا هم هست. هم توماس جفرسون و هم جيمزمدیسون، معماران قانون اساسی آمريکا، از تحسين کنندگان کتاب "پروروش کوروش" بودند و نسخه های متعددی از آن را با خود داشتند.

امروزه هم هيچ کشوری به اندازه ی ايالات متحده آمريکا شبيه ايران باستان نيست؛ و اگر کشوری بايد درگيری ايران در يونان را درک کند و قدر بداند همين آمريکا است، چرا که کمتر حادثه ای در تاريخ جهان اين قدر با جنگ آمريکا عليه تروريسم مشابهت دارد.

يونانيان سال ها مشغول انجام عمليات تروريستی عليه سرزمين های متعلق به ايران بودند، به شهرهای ايران هحوم می آوردند، معابد ايرانی را آتش می زدند، راه های اصلی تجارتی را می بستند، و به کشتی های عبورکننده از تنگه بسفور می تاختند؛ و حتی در داخل ايالات ايرانی مردمان را به شورش تشويق می کردند. اما آنچه بيش از همه ايرانيان را می آزرد آن بود که يونانيان به راحتی زير قراردادهای خود با ايران می زدند و به صورتی خائنانه از اعتماد ايران سوء استفاده می کردند.

با اين همه، به جای دست زدن به خشونت، ايران می کوشيد تا با کمک کردن مالی به آن دسته از سياستمداران يونانی که طرفدار ايران بودند يونانی ها را کنترل کند؛ درست همان کاری که امريکا امروزه انجام می دهد. اما آنچه که عاقبت خشم ايرانيان را برانگيخت حادثه ای بود که اگرچه هرودوت خود آن را به دقت مستند ساخته است اما مغرب زمين کمتر به آن اشاره می کند؛ حادثه ای که می توان آن را يازده سپتامبر ايرانی ناميد.

هردودت می نويسد که در 498 سال قبل از ميلاد، آتنی ها دست به حمله ای تروريستی عليه يکی از شهرهای بزرگ ايران به نام "سارديس" زدند؛ حمله ای که حادثه ی 11 سپتامبر در مقابل آن عملی کودکانه می نمايد. يک آتنی به نام "آريستو گوراس" دور تا دور شهر سارديس را آتش زد و، در نتيجه، اکثريت جمعيت اين شهر را در حلقه ی محاصره ای از آتش گرفت.

تعداد شهروندان معصوم سارديس که به دست آريستو گوراس کشته شدند بيش از حدی بود که اسامه بن لادن بتواند آرزو کند. و همانگونه که همه ی جهان اقدام آمريکا عليه القاعده را پشتيبانی کردند مردمان جهان آن روز نيز پشتيبان حمله ايران به آتن بودند.

اما در اين ميان اسپارت ها آماج حمله ايران نبودند، تا آن زمان که با زيرپا نهادن يک توافق عمومی دست به کشتن قاصد ايران زدند. هرودوت مدعی است که قاصد مزبور آمده بود تا از اسپارت ها بخواهد تا تسليم ايران شوند؛ اما احتمالاً حقيقت آن بوده است که خشايارشاه همان پيامی را به اسپارت ها فرستاده بود که آمريکا پس از واقعه 11 سپتامبر به جهان فرستاد: شما يا با ما هستيد يا بر ما.

در واقع اسپارتايي ها همان "جهاديست" های يونانی بودند که برای مردن زندگی می کردند. از هر نظر که نگاه کنيم در می يابيم که آنها وحشيان بيرحمی بودند که برای سرگرمی خود بردگان يونان را ـ که "هلوت" خوانده می شدند ـ می کشتند، مبلغ فرهنگی مبتنی بر دزدی و تجاوز بودند، دست به کشتار کودکان می زدند، و اتفاقاً همين نکات، به درستی، در صحنه های آغازين فيلم 300 نشان داده شده است. اسپارت ها حتی دارای جامعه ای دموکراتيک هم نبودند و حداکثر می شد نظام  آن را نوعی نخبه سالاری دانست. اما غربی ها عليرغم دانستن اين مطالب همچنان اسپارت ها را نجات دهنده ی دموکراسی غربی می خوانند.

بله، درست است که اسپارتايي ها بخاطر مبارزه با بيگانگان مهاجم جان خود را از دست دادند اما تروريست های بي شماری نيز جان خود را از دست می دهند، بی آن که کسی از آنها به نيکی ياد کند. کسانی هم که چنين کنند تفاوتی با غربی هايي که برای اسپارتايي ها هورا می کشند ندارند.

ايرانيان به جنگی طولانی عليه تروريسم کشيده شدند؛ درست به همان صورت که آمريکا به اين کار وادار شد. اين که برای اسپارتايي ها به آن خاطر دل بسوزانيم که طرف ضعيف تر دعوا بودند درست شبيه آن است که امروزه برای اسامه بن لادن دلسوزی کنيم.

نيروی فيلم:
تاريخ را ديگر فاتحان نمی نويسند بلکه اکنون فيلمسازان نويسنده ی آنند؛ و فرزندان ايران کی به پا خواهند خواست تا با استفاده از همين سلاحی که هاليوود سال هاست برای تحقير ميراث پدران آن ها استفاده می کند به مبارزه بپردازد؟ ما کی دست از حالت دفاعی خود کشيده و به نوشتن تاريخ خويش آغاز خواهيم کرد؟

شايد فيلم 300 ضربه ی لازم بيدار کننده ای بوده باشد. اما تحقير ايران هرگز به خودی خود از بين نخواهد رفت چرا که اکنون در افسانه های غربی دشمن اصلی ايران محسوب می شود؛ و تنها راه تغيير اين تصوير هم استفاده از قدرت فيلم است.

فيلم حماسی کوروش کبير ساخته الکس جووی می توانست در ايجاد تصوير مطلوبی از ايرانيان معجزه کند. اغلب گروه های قومی در آمريکا متوجه اين قدرت فيلم شده و بسرعت به کمک کردن مالی به فيلم هائی که داستان واقعی آنان را برای بقيه ی دنيا باز می گويند پرداخته اند. اما فيلم الکس جووی بعلت فقدان منابع مالی به گوشه ای افتاده و فيلم مستند من درباره ی کورش بزرگ هم به همين گونه دلايل ناتمام رها شده است.

نوروزتان پيروز             56 
سيروس کار                             ترجمه :اماده برای جشن !

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 23:32  توسط بانوی حلبی  | 

<< نوروز فرخنده باد>>

ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزدگان باشد . (دیاکو)

3

نوروز در افغانستان

5

نوروز در سمرقند

57

نوروز در تاجیکستان

54     98

65     65

نوروز در ترکمنستان

54   43 

بیاییم از کسانی شویم که جهان را نو کرده و سعی در آبادانی زمین دارند . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 21:35  توسط بانوی حلبی  | 

سروده هایی از کوروش هخامنش که توسط  سید علی صالحی  بازسرایی شده است :

کوروش کبیر از زبان سید علی صالحی

مردان گیسو بافته من
با نیزه و سپر
از صحاری تفته خواهند گذشت
ما به ساحت آب و آرامش نیلوفران خواهیم رسید
سپاه من آماده
بر بلندی های جهان آرام خواهد گرفت.
ده هزار مرد  مزدا پرست من
ده هزارجاودانان من
با جوشن هایشان همه از فلس فلز
و بالاپوشی از کتان و ململ ارغوان
کمند بر شانه  و
شمشیر شسته به سوهان نور
از کوهستانها بی راه خواهند گذشت
ارابه های عظیم
صف به صف
از افق تا به افق
آسمان را گرفته اند.
سلحشوران سرزمین من چنین اند
فرزندان فره منش من چنین اند
و من سربازانم را دوست می دارم
و من فرزندانم را دوست می دارم
و من به آنان آموخته ام
که راست گوی ودرست کردار برآیند
و به آنان گفتم :
بدی مکنید  تا بدی به شما نرسد
نیکی پیش بیاورید
تا نیکی به پیش بازتان بیاید
و بدانید که پروردگار
مردمان را در شادی  و
شادی را برای مردمان آفریده است
و او که شادمانی را از مردمان بگیرد
بی شک از گماشتگان شیطان است
اینها همه چیزی از من خشنود است
خداوند، آدمی، عقاب، گندم و گوزن
رودها، کوه ها، دامنه ها،  دریاها
و من شاه شاهانم
جلال دانایی و
منزلت آدمی ام
چراغدارچهارجانب جهان.
من فرزند پاکی ها
بر این سنگ سرد نوشتم:
هیچ یوغی برازنده انسان نیست

***

زمین نوآباد
زیست گاه آدمی است
گرامی اش می دارم.
آدمی آبروی زمین است
حرمتش می دارم.
باشد که از من و مردمانم راضی باشند.
باشد تا مردمان از من درست کردار
خرسند باشند.
باشد که شکست خوردگان ازمن درست گفتار
خرسند باشند
بدانید که شفاعت کوروش بی کرانه است
پس مهراسید ای مظلومان
زیرا همه درامان من اند
من هرگز دوستدار ظلمت و اضطراب نبوده ام
چرا که بخشندگی ،  باور من است
و آیندگان بدانند
جزبردشمن لجوج و
جزبرمهاجم جبار
شمشیر بر نکشیده ام
به حاکمان هفت اقلیم می گویم:
بر مظلومان و مردمان شمشیر نکشید
زیرا روزی بر شما شمشیر خواهند کشید
بزرگ باشید
بخشنده باشید و بی بدیل
من هرگز هیچ شکست خورده ای را
تحقیر نکرده ام
من هرگز هیچ اسیری را دشنام نداده ام
همیشه، هرکجا، همگان را گرامی داشته ام
زیرا مدارا مکتب من است.

چقدر زیبا !!!

حتما این کتاب را خریداری کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 21:7  توسط بانوی حلبی  | 

 

۸ مارس روز آزادی زن

98

می خواهم نفس بکشم

65

زنان خاکستری

65

من حرف دارم

8

نظر شما در مورد پوشش زن ایرانی چیست؟ 

آیا باید زنان ما با نوع پوشش شناسایی بشوند یا فکرشان؟

آیا مسائل زنان دست آویزی برای فشار بر اذهان عمومی نیست؟ 

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 21:30  توسط بانوی حلبی  | 

چرا برادر سه بيت از قصيده‌ي «گنج عفت» را حذف کرده‌است؟

76

 از موارد دهگانه‌ي «ابوالفتح اعتصامي»که برشمردم، شماره‌هاي 2تا 4حداکثر، مريوط به اعمال سليقه‌ي ادبي اوست.ولي حذف سه بيت از قصيده‌ي «گنج عفت» از چاپ سوم ديوان، از مقوله‌ي ديگري است.به نظر نگارنده‌ي اين سطور، علت حذف آن را بايد به طور کلي در وضع سياسي ايران و جوّ حاکم بر ايرانِ پس از شهريور 1320جست که افراد مختلف کوشيده‌انذ از «پروين»هيجده، نوزده ساله، مبارزي ضد رضاشاه و دربار او معرفي کنند.

از ياد نبريم که پيش از حمله‌ي ناگهاني متفقين به ايران در سوم شهريورماه 1320، مدتها راديو «بي.‌بي.‌سي»انگلستان، براي زمينه‌سازي، نخست رضاشاه و کارهاي او را در دوران سلطنتش از تمام جهات، مورد حمله قرار مي‌داد و ذهن ايرانيان را براي يک دگرگوني عظيم، آماده مي‌ساخت. چنان که اين برنامه، پيش از انقلاب اسلامي ايران در سال 1357نيز از سوي همان سازمان سخن‌پراکني انگلستان تکرار شد.

باري دو کشور انگلستان و شوروي در سوم شهريور، ايران را از زمين ودريا و هوا مورد حمله قرار دادند. رضاشاه ناچار به استعفا شد و از سوي قواي اشغالگر انگلستان به اتفاق اکثر افراد خانواده‌اش به جنوب افريقا تبعيد گرديد –البته کسي هم در آن زمان اعتراضي نکرد که رضاشاه، بد و بسيار بد، ولي چرا شاه مملکتي را قواي بيگانه به سرزميني بسيار دور از ايران تبعيد کرده‌است_پس از تبعيد رضاشاه و اشغال ايران، حمله به رضاشاه و اعمالش از سوي سه‌جبهه، به شدت آغاز گرديد که اينک پس از گذشت 60سال هنوز هم کم و بيش همچنان ادامه دارد.
 نخست از سوي حزب توده‌ي ايران، ديگر از طرف به اصطلاح «روحانيان» که رضاشاه از آنان در دادگستري و آموزش و پرورش و اوقاف خلع يد کرده‌ بود و با اعلام کشف حجاب اجباري _ علي‌رغم رأي آنان _ راه را براي پيشرفت زنان در ايران هموار ساخته بود و سوم از سوي رجل سياسي معروف دکتر «محمد مصدق» که در مجلس چهاردهم، رضاشاه و تمام کارهايش، از جمله کشف حجاب، ساختن راه آهن سراسري، نوسازي مملکت، حتي افزايش مدارس را _به علت آن که به زعم او از کيفيت تحصيلات در آنها کاسته شده بود _هدف حمله قرار مي‌داد و او را مأمور انگلستان معرفي مي‌کرد که استقلال مملکت را برخلاف سلطان احمد شاه قاجار بر باد داده‌است.در نتيجه در آن سالها کسي جرأت دفاع از کارهاي مثبت رضاشاه را نداشت.

***

تنها دليلي که براي حذف سه بيت:«خسروا دست تواناي تو آسان کرد کار...»از قصيده‌ي «گنج عفت» در سال 1323به نظر مي‌‌رسد، آن است که چون در آن شرايط، دفاع از رضاشاه و تأييد اقدامات او نوعي خودکشي سياسي به حساب مي‌آمده، «ابوالفتح اعتصامي»_که از عقيده‌ي سياسي‌اش مطلقأ بي‌خبریم _در درجه‌ي اول شايد براي دفاع از خواهر درگذشته‌اش و در درجه‌ي دوم براي دفاع از شخص خود که ناشر ديوان بوده، اين سه بيت را در چاپ سوم حذف کرده‌است.گمان من آن است که اين کار تحت تأثير جو کاذب «روشنفکري»حاکم بر آن سالها در ايران انجام شده‌است.چه در آن سالها بسيار بودند کساني که توده‌اي نبودند ولي براي آن که از قافله‌ي باصطلاح «روشنفکران»عقب نمانند به چپ بودن و چپ‌روي و توده‌اي بودن تظاهر مي‌کردند. دليل اين که حذف اين سه‌ بيت را مربوط به قدرت و نفوذ روحانيان و يا نفوذ شخص دکتر مصدق و مخالفت آنها با رضاشاه نمي‌دانم، آن است که بيت پيش از اين سه بيت، يعني:

چشم و دل را پرده مي‌بايست، اما از عفاف
چـــادر پـــوسيده،بنيـــــــاد مسلماني نبود


را «ابوالفتح اعتصامي»حذف نکرده‌است، در حالي که «پروين»به صراحت و بي‌هرگونه تقيه‌اي، از «چادر»، با عنوان «چادر پوسيده»ياد کرده و عفاف و پاکدامني زن را برتر از «چادر پوسيده»دانسته‌است.عنوان «گنج عفت»اين قصيده هم به احتمال قوي باز با توجه به طرز تفکر «روشنفکران»آن سالها حذف شده و «زن در ايران»که امروزي‌تر است، جانشين آن گرديده‌است.  
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 21:22  توسط بانوی حلبی  |